روز جمعه ی شما آخرین روز کاری ماست. شبیه بچه مدرسه ای ها هر اول هفته انتظار آخر هفته را میکشم. گمانم برای اینکه اینجا حس مفید بودن ندارم. شرح وظایفم مرتب تغییر میکند و آدمها شلوغ تر از آنند که کمک کنند. از طرفی بواسطه مشکل زبانی نه میتوانم خودم سفارش ها و ها و فرم ها را چک کنم نه میتوانم با مسول انبار حرف بزنم. انگلیسی حرف زدن مدیر تولید هم یک معجون ناقص دست و پا شکسته است. هر بار هم که میبینیش نفس ن بین طبقات در رفت و آمد است و شتاب زده. در مجموع حس یک موجود اضافه ی ناقص را دارم. شاید به تدریس زبان به بچه ها فکر کنم. شاید هم بساطم را جمع کنم و بروم سراغ دانشگاه شهر و ببینم جایی برای تدریس هست یا نه. شاید هم همینطور کوالا وار، خمیازه کش و خواب آلوده ماندم همینجا.

شاید منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

دیجی مطا سراج دهکده افـراتـختـہ! ????SchoolCraft ???? راز زیبایی درمانکده مطالب وردپرس برای علاقه مندان برون سپاری blogyar